على اصغر شميم
122
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
موجب زوال سلطنت او خواهد شد و براى اثبات مدعاى خود عملى را كه صدراعظم در مورد تغيير قراولان مخصوص اندرون و حرمسراى شاه بنابر مقتضيات و مصالح وقت انجام داده بود ، دليل بر سوءنيت قائممقام قرار دادند و حتى به شاه تلقين كردند كه صدراعظم مخفيان با ظل السلطان تماس گرفته و توطئهاى براى برهم زدن اساس سلطنت شاه چيده است . « 1 » محمد شاه كه روز و شب با دشمنان قائممقام همنشين و تحت تأثير افكار و عقايد آنان قرار گرفته بود ، به وحشت افتاد و به قتل قائممقام رضا داد . روز 27 ماه صفر سال 1251 هجرى قمرى صدراعظم را به باغ نگارستان كه آن زمان توقفگاه موقت شاه براى عزيمت به ييلاق بود ، احضار نمود . قائممقام در حالىكه عدهى زيادى از مردم و اطرافيان و منشيان وى در پى او در حركت بودند ، به باغ وارد شد . فراشان خلوت از ورود همراهانش به باغ جلوگيرى كردند و او را به عمارت اندرون بردند و در انتظار ورود شاه نشاندند . لحظهاى بعد اسماعيل خان قراچهداغ رئيس فراشهاى خلوت ، او را از فرمان شاه مبنى بر قتل وى آگاه ساخت و بلافاصله مأموريت خود را انجام داد « 2 » .
--> ( 1 ) - جهانگير ميرزا مؤلف تاريخ نو كه خود جزو شاهزادگان ياغى بوده و به امر قائممقام دستگير و مدتى زندانى گرديده است ، چنين مىنويسد : « اين دعاگوى دولت شاهى ( جهانگير ميرزا ) از شاهزاده شاهقلى ميرزا ولد خان مغفور ، استماع نمود كه چند روز قبل از ظهور خيانت قائممقام از دالانى كه به خلوت كريمخان زند مىرود مىگذشتم ميرزا ابو القاسم بر سكويى از آن دالان نشسته بود مرا پيش طلبيده نزديك خود نشاند و احوال ظل السلطان را از من پرسيد گفتم خبرى از او ندارم . ميرزا ابو القاسم گفت چرا خبر ندارى از او بپرس كه باز ميل پادشاهى دارد ؛ شاهقلى ميرزا گفت كه من تحاشى كرده و بيم و هراس بر من غلبه كرد . ميرزا ابو القاسم قائممقام دانست كه من خوف كردهام مرا استمالت داده گفت مترس به ظل السلطان بگو كه دوباره پادشاه شدن تو اشكالى ندارد مثل آب خوردن آسان است . شاهزاده گفت من ترسان و لرزان از كلمات او شده رفتم چند روز ديگر شنيدم كه او را گرفتهاند . » ( 2 ) - لسان الملك سپهر دربارهى قتل صدراعظم ايران چنين مىنويسد : « مع القصه بعد از بازداشتن قائممقام در بالاخانه دلگشا شاهنشاه غازى فرمودند : نخستين قلم و قرطاس را از دست او بگيريد و اگر خواهد شرحى به من نگار كند نيز نگذاريد كه سحرى در قلم و جادويى در بنان و بيان اوست كه اگر خط او را بينم فريفته شوم و او را رها كنم . پس برحسب فرمان عوانان دژخيم ادات نگارش او را گرفته از بالاخانه دلگشا فرود كردند و در بيغولهاى كه حوضخانه خوانند محبوس داشتند و بعد از شش روز در شب شنبه سلخ ( 30 ) صفرش خپه « خفه » كردند و جسدش را در جوار بقعهى شاهزادهى عبد العظيم رضى اللّه عنه به خاك سپردند . ناسخ التواريخ ، جلد دوم ، تاريخ قاجاريه . »